« کمال الدین ابوالعطا محمود بن علی» از بزرگ زادگان و خواجگان کرمان بود ، به همین علت، بعدها تخلص «خواجو» را برای خود برگزید و به دلیل هنرنمایی هایش در سرودن شعر به « نخل بند شاعران» شهرت یافت.
شاعر کرمانی و پر آوازه ی قرن هشتم پس از تولد، در دیار خویش در پی کسب علم و کمال برآمد و در جوانی با حافظ آشنا شد و دوستی و نزدیکی بسیاری با او داشت. از آن جا که خواجو مسن تر و با تجربه تر از حافظ بود بر شعر و اندیشه ی خواجه ی شیراز پرتو تعلیم افکند و این گونه است که در دیوان حافظ، غزل ها و ابیات زیادی را می یابیم که به تقلید و یا استقبال از خواجوی کرمانی سروده شده است.
آری، پرچمدار غزل فارسی (حافظ)، سبک غزل سرایی خود را از خواجو تقلید کرده است و این سبک غزل خواجو است که با کمال هنری و رندی حافظ در دیوان خواجه ی شیراز به اوج تعالی رسیده است.
دامنه ی پیروی حافظ از سبک خواجوی کرمان حتی مضمون بسیاری از اشعار و نیز بعضی الفاظ را در بر می گیرد، و چنین است که بسیاری خواجو را استاد حافظ نامیده اند.
خواجو در قصیده به سنایی نظر داشته است . قصاید او در توحید،نعت، منقبت معصومین و بخشی دیگر در زهد و پند و پاره ای نیز به انضمام بیش تر قطعاتش در برگزیده ی مطالب و مسایل اجتماعی و انتقادی است.
او همچنین در غزل از سعدی، در حماسه از فردوسی و در داستان غنایی از نظامی پیروی کرده است. بنابراین خواجو در انواع شعری، تنها متولیان و پرچمداران ادب منظوم فارسی را سرمشق خود قرار داده است.
دیوان شعر خواجو توسط احمد سهیلی خوانساری در تهران به چاپ رسیده است و شامل قصاید، غزلیات، قطعات، ترجیعات و رباعیات است که روی هم به دو بخش « صنایع الکمال» و « بدایع الجمال» تقسیم می شود.
همچنین، شش مثنوی در وزن های گوناگون به نام های، سام نامه، همای و همایون، گل و نوروز، روضة الانوار، کمال نامه و گوهر نامه در کارنامه شعری خواجو ثبت شده است که پنج مثنوی اخیر بر روی هم خمسه ی او را تشکیل می دهد. اما خواجو آثاری به نثر نیز دارد که مهم ترین آنان سه مناظره است به نام های « رسالة البادیه» در مناظره ی نی و بوریا، « سبع المثانی» در مناظره ی «شمشیر و قلم» و مناظره ی شمس و سحاب که هر سه به نثری آمیخته با شعر نگاشته شده اند.
خواجو در سال 750 ه. در شیراز جان به جان آفرین تسلیم کرد و در شیراز « تنگه الله اکبر » مشرف به دروازه ی قرآن فعلی به خاک سپرده شد .
گفتنی است مرحوم محمودی استاندار نیمه ی اول دهه ی هفتاد کرمان در زمان مدیریت خود تلاشهای بسیاری در جهت انتقال مقبره ی خواجو به کرمان انجام داد. هر چند زنده یاد محمودی در این کار ناکام ماند اما پیگیری های بسیار او، سبب توسعه ی بنا و افزایش تبلیغات گردشگری برای مقبره ی خواجو در شیراز شد.
همچنین همایش سراسری خواجو در سال 1369 به یاد این شاعر برجسته ی ادب فارسی برگزار گردید.
 تحمیدیه ی زیر گزیده ای از مقدمه ی مثنوی گل و نورورز است که بیت آخر آن به آیات معراج پیامبر در سوره ی «النجم» تلمیح دارد.
به نام نقش بند صفحه ی خاک                               عذار افروز مه رویان افلاک
عبیر آمیز انفاس بهاری                                          زبور آموز کبک کوهساری
گهر بخشنده ی ابر تتق بند                                      زر افشاننده ی صبح شکرخند
خداوندی که در ذاتش علل نیست                             جهان داری که در ملکش خلل نیست
نه در ایوان قربش و هم را بار                                     نه با چون و چرایش عقل را کار
کسی با او نه و او به همه کس                              نماند هیچ کس، او ماند وبس
نهد در نار نور و مهر در مار                                     دهد از نیش نوش و خیری از خار
کند روشن به نرگس چشم مستان                        نهد زرین قدح در صحن بستان
کسی ما هیت ذاتش نداند                                  که کس با او و او با کس نماند
قدیمی، کاولش را ابتدا نیست                              کریمی، کاخرش را انتها نیست
قمر را روشنایی نامه داد                                  عطارد را دوات و خامه داد
یتیمی را حبیب خویش خوانده                             زادنایش به «اوادنی» رساندهرضا واعظی زاده